#63730
بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمين
اللهم صل على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسليما كثيرا


با خواست، لطف و منت الله ، سبحان تعالی ، سری ویدیو های پرچم های سیاه مشرقی همراه با زیرنویس فارسی را برای شما حقیقت جویان پاک و عزیز آماده کردیم. برای راحتی بیشتر در دانلود و استفاده ، علاوه بر یوتیوب ، ویدیو ها در یک پوشه به اشتراک گذاشته شده ی دراپ باکس قرار داده ایم. برای دانلود سریع تر و آسان تر از دراپ باکس توصیه می شود ، ابتدا نرم افزار دراپ باکس را بر روی کامپیوتر شخصی خود نصب کنید و سپس فایل ها را به طور مستقیم بر روی کامپیوتر شخصی خود دانلود کنید

انشاالله پروردگار مهربان و بزرگ مرتبه ، به حق محمد (ص) و آل محمد (ع) ، همه ی ما را ببخشد و بیامرزد و به راه راست خویش هدایت کند

آدرس پوشه به اشتراک گذاشته شده ی دراپ باکس
https://www.dropbox.com/sh/g2ikjv0djwxk ... K2YQa?dl=0

آدرس پوشه دوم به اشتراک گذاشته شده ی دراپ باکس
https://www.dropbox.com/sh/1ykcba5d4np2 ... UT2oa?dl=0

آدرس پوشه اشتراک گذاشته شده ی ویدیوها با کیفیت بالا در گوگل درایو

https://drive.google.com/open?id=0B7eYW ... ldzdW1fZmc

معجزه منبر مصر

https://www.youtube.com/watch?v=ac4DnEUgnoQ&list=PLywV0S2UA5Qc_MqdL-_Imd2UZiCl9IBz0&index=1


دکتر علی کتاب باطل رجعت نوشته شده توسط گوساله و سامری ها را ویران میکند

https://www.youtube.com/watch?v=mBXuox23s-8&list=PLywV0S2UA5Qc_MqdL-_Imd2UZiCl9IBz0&index=3


علاء السالم و مکتب باطل به دولت عراق التماس میکنند تا با یکدیگر همکاری کنند

https://www.youtube.com/watch?v=tOVJJAihAlM&list=PLywV0S2UA5Qc_MqdL-_Imd2UZiCl9IBz0&index=2


دکتر علی الغریفی با محمد عطیه مناظره میکند

https://www.youtube.com/watch?v=XLooVz2COp4&list=PLywV0S2UA5Qc_MqdL-_Imd2UZiCl9IBz0&index=4
#65082
بسم الله الرحمن الرحيم
والحمد لله رب العالمين
اللهم صل على محمد وآل محمد الائمه والمهديين وسلم تسليما كثيرا


ترجمه سخنرانی دکتر علی الغریفی، درود خدا بر او باد، در پالتاک با عنوان "دین و حقیقت رفتار انسان" در تاریخ 2016\06\23 مصادف با 3 تیر 1395

Fayrouz AlKhuli ترجمه شده از عربی به انگلیسی توسط خواهر پاک و عزیزمان

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد وآل محمد الائمة والمهديين وسلم تسليما كثيرا
امروز ما انشاالله سخنرانی مان را آغاز خواهیم نمود، سخنرانی با عنوان "دین و حقیقت رفتار انسان"، در حقیقت آن بیشتر به صورت یک تحقیق است.
در آغاز سلامم را به سرورم احمد الحسن میفرستم.
درود و رحمت و برکت خدا بر تو باد ای سرورم
درود و رحمت و برکت خدا بر سرورم و عزیزم ابا صادق (ع) و به برادران و خواهران شریفی که حاضر هستند، فرد به فرد
اکنون ما این تحقیق را آغاز میکنیم، با رحمت الله.
رفتار انسان برای دانشمندان و تمام مردم امری با اهمیت فروان بوده و می باشد، از طریق مطالعه رفتار این موجود خاص که بزرگترین نقش را بر این زمین داراست. تقریبا همانند آن است که این زمین یا سیاره برای او خلق شده بود.
از خلال به دست آوری علم درباره ی رفتار این موجود، اطلاعات فروانی میتوانند آشکار شوند، اطلاعاتی درباره ی اصل این مخلوق، پیشرفتش، عادتهایش، رفتارش، و و و... موارد فراوانی.
اکنون ما برای مطالعه رفتار هر موجودی، نه فقط انسان، بلکه هر موجود دیگری به چه چیز نیاز داریم؟
به چه چیز نیاز داریم تا رفتارهایشان را مورد مطالعه قرار دهیم؟
در ابتدا ما لازم است تا رفتار مشخصی از این موجود را شناسایی کنیم. این نکته اول است.
دوماً: مطالعه این رفتار در طول یک زمان مشخص. برای آنکه بتوانیم دلایل این رفتار را مشخص کنیم، نتایجی به دست آوریم، عواقب آن و و و غیره.
سوماً: ارائه تئوری که این رفتار و نتایج را شرح میدهد.
دانشمندانِ رفتار انسان به مواردی\مواد کاری احتیاج دارند تا بتوانند رفتار خلق را مطالعه کنند، از جمله انسان.
و از این به موارد\مواد کار که آنها برای مطالعه رفتار انسان استفاده میکنند تاریخ است. پس اگر تاریخ ماده کار علمی است که در تحقیقاتمان استفاده میکنیم، آیا قرآن کریم، کتب مقدس، روایات شریف، داستان انبیاء که در قرآن کریم ذکر شده است و یا از قرآن کریم و از روایات شریف اهل بیت پاک گرفته شده است، نیز مواد تاریخی هستند، یا خیر؟
مطمئناً آنها از مراجع تاریخی هستند، زیرا آنها در مورد رفتار قوم هایی که در زمان های بسیار دور زندگی کرده اند، سخن میگویند، به صورت رخدادها و داستان ها. و نه فقط آن، بلکه اعتباری که این مرجع ها دارند، یعنی قرآن و اهل بیت ع.
رخدادی که قرآن و اهل بیت ع بازگو میکنند دارای اعتبار فراوانی هستند.
اکنون ما چه چیز داشتیم؟ ما مواد کار تحقیقاتی داشته ایم که همانند آن موجود نمی باشد. چگونه؟ اگر شما به آنچه که دانشمندان رفتار شناسی انسان در مطالعاتشان استفاده میکنند، نگاهی بیاندازید، سنگواره ها، آنها برای مثال انسانی را یافتند، تا آنجا که به یاد می آورم، که دندان هایش ریخته بود، اما عمری طولانی داشت، پس آنها نتیجه گرفتند که پیروانش یا کسانی که در اطراف او حاضر بودند، غذا را برای او میجویدند و به او میدادند و به آن روش او توانست تا زنده بماند.
اکنون آنها از کجا قادر بودند که این نتیجه را بگیرند؟ آنها این نتیجه را از یک سنگواره گرفتند، در حالیکه ما در قرآن و روایات اهل بیت پاک تحلیل رفتارها را نیز میابیم، و نه فقط روایتی از این رفتارها و یا این دوره زمانی که در آن گروهی از مردم یا فردی خاص زندگی نموده است، بلکه ما تحلیلی را نیز میابیم.
در اینجا قبل از آنکه ادامه دهم، میل داریم چیزی مهم یا خاص را بیان کنم. بنگرید که چه مقدار قرآن کریم، روایات شریف و حتی دیگر کتاب های مقدس یا آنچه که از آن صحیح است، مورد ظلم واقع شده اند. زیرا آنها در یک قاب محدود مذهبی قرار گرفته بودند. و تمام آن به خاطر علمای دینی (غیر عامل) و جهل و نفاقشان است.
این جهل علمای مذهبی به چه چیز منجر شد؟ آن به جدایی دین از علم منجر گشت به نحوی که دین به شکل چیزی خیالی به نظر رسید که هیچ کاری با حقیقت ندارد. و اینجا در غرب، در سوئد، آنها به فرد مومن، جدا از آنکه مسلمان یا مسیحی باشد، به نحوی نگاه میکنند که انگار او فردی عجیب است، فردی غیر عادی.
همچنین قبل از آنکه ادامه دهم امر دیگری را میخواهم بگویم. آنچه که در اینجا ارائه شده است تحقیق است، و هیچ کس نباید فکر کند که من در حال رجوع دادن به روش معینی به امام (ع) هستم، و این از لحاظ صداقت تحقیقاتی است. و اگر چیزی توسط امام (ع) نقل شده است، پس خواهم گفت که این بخش از امام (ع) است.
حال بازگشت به بحث مان.
اکنون ما نسبت به میراث دینی چه چیز داریم؟ مطمئناً هنگامی که ما در مورد میراث دینی صحبت میکنیم، این علاوه بر حضور امام است. بدین معنا که اگر امام (ع) در کنار این میراث دینی حاضر باشد، پس امر حتی عظیمتر است، زیرا که شما فردی را دارید که میتواند حقیقت را در مورد رخدادی آشکار سازد، و رخداد های بیشتری را برای شما آشکار کند و به شما تفسیر\توضیح این میراث دینی را بدهد.
اکنون اگر ما فقط این میراث دینی را در نظر بگیریم، در آن چه چیز میابیم؟ در آن میابیم که آن حامل موارد علمی برای مطالعه رفتار انسان است. اولاً، آن شامل رفتارهایی شناسایی شده است. دوماً، آن شامل مشاهده ی این رفتارها برای مدت طولانی میشود. سوماً، آن شامل نتایج و فرضیه ای است که این رفتارها را شرح میدهد. تمام این دانش در این بدرفتاری با میراث دینی دفن شده است، زیرا اصحاب آن، همراهان این میراث دینی (قرآن و اهل بیت)، امام (ع) در طول تمام این دوره ها که گذشته است مورد ظلم قرار گرفته است و میگیرد.
در تمام موارد، اجازه دهیدتا اکنون رفتار انسان را که از این میراث دینی نتیجه گرفته شده است مورد مطالعه قرار دهیم. و مثال آن آنچه است که در نبرد طف رخ داد. و من رفتار چهار فرد شناخته شده را به عنوان مثال در نظر میگیرم. ام وهاب، عابس، حر ریاحی و جون بن حوی ، درود خدا بر آنان باد.
ام وهاب، مادری مسیحی، کسی که تنها پسرش مردی جوان است که به تازگی ازدواج کرده است. این زن سالخورده، دقت کنید سالخورده، از مسیحیت به اسلام تغییر دین داد. و ما می دانیم که فردی سالخورده به راحتی باورهایش را تغییر نمیدهد، آن دشوار میگردد. مرد جوان میتواند به راحتی تغییر کیش دهد. این بانو در مدت زمان کوتاهی از مسیحیت به اسلام تغییر دین داد. نه تنها آن، بعد از آن تنها پسرش را به سوی مرگ راند تا از مردی به نام حسین (ع) دفاع کند. پس پسرش کشته شد و سرش در برابر چشمانش جدا گردید. آیا آن برای او کافی بود؟ نه، او ادامه داد. او به جنگ میرود و کشته میشود.
آنچه که برای ما شناخته شده است آن است که رفتار مادر، رفتاری محتاطانه و حفاظت کننده از فرزندان است. پس چه امری باعث شد تا این بانو بزرگ، درود بر او، تنها پسرش را به سوی مرگ براند و سپس به دنبال او [به سوی مرگ] برود؟
عابس، یک راهزن، و ما همگی میدانیم که یک راهزن تنها یک چیز در سر دارد هنگامی که خارج میشود، به خاطر پول یا آنکه بکشد یا کشته شود ، در یک شب به یکی از مخلص ترین مومنان تبدیل میشود. نه تنها آن، بلکه او زیباترین مثال برای علاقه در میدان نبرد است. او شمشیرش را به زمین می اندازد، و با دستان خالی حرکت میکند تا با شمشیرهای کافران مواجه شود. مثالی بزرگ برای علاقه.
حر ریاحی، مرد قدرت و مکنت فراوان، رهبر قبیله کسی که جایگاهی عظیم در نزد حاکم آن زمان دارد قبل از آنکه او حسین را انتخاب کند، و الله آگاهترین است، از کوفه خارج میشود در حالیکه از اهل بیت (ع) به بدی یاد میکند. این نیز مثالی بسیار خاص است. در طی دقایقی او نظرش را در میدان مقابله 180 درجه عوض میکند و حسین (ع) را انتخاب میکند، پس میجنگد و کشته میشود.
جون بن حوی، این برده ی سیاه، باشد که درود الله بر جون عزیزم باشد. رویای برده آزادی است در مدت کوتاهی این مرد مرگ را بر آزادی انتخاب میکند. اگر اطلاعات تاریخی که من دارم صحیح باشد و طبق آنچه که فهمیدم، حسین (ع)، و الله آگاهترین است، او را از وظیفه اش برای نبرد آزاد نمود. او به او گفت، تو برده هستی، بر تو اجباری نیست که بجنگی و از ما دفاع کنی، برو و خود را نجات بده. او به او آزادی داد و به او زندگی داد. اما این مرد آن را رد کرد! عجیب است. او مرگ را بر آزادی انتخاب نمود. همچنین مثال های فراوان عظیم دیگری وجود دارد، همانند زینب (ع)، عباس (ع)، علی اکبر (ع). اما من آنها را انتخاب نمودم و نه این افراد عظیم را، زیرا رفتار آنها در طف و فداکاری هایشان، یعنی زینب (ع) و عباس (ع) و دیگران میتواند بر پایه ای مادی تفسیر شود. چرا؟ زیرا که آنها اعضای یک خانواده اند، یک قوم. آنها برای مدتی طولانی با یکدیگر زندگی نمودند و از چشمه پاک یکسانی نوشیدند، علی بن ابی طالب (ع) و عرب شناخته شده است، او حس شرافت دارد، و میتواند به سوی برادرش متمایل شود و آن چیزی است که یک عرب انجام میدهد. پس رفتار آنان در طف میتواند به عنوان مادی تفسیر شود.
اما ما چگونه رفتارهای قبلی را بر پایه مادی توضیح خواهیم داد؟
آیا تمام 72 نفر با یکدیگر زندگی کردند؟ خیر.
آیا تمام آنها به یک قبیله متعلق بودند؟ خیر.
آیا تمام آنها بزرگ شدنی یکسان داشتند؟ خیر.
از یک راهزن تا یک برده، تا مسیحیت.
چه کسی تمام آنها را در چنین مدت زمان کوتاهی برای عشق به مرگ گردآورد، در دفاع از مردی که در بسیاری از موارد هیچ رابطه ای با آنها ندارد؟ بعضی از آنان رابطه ی قبیله ای با او ندارند، بعضی از آنان رابطه خونی با او ندارند و بعضی از آنان حتی رابطه ی عقیدتی با او ندارند.
شخصی ممکن است بگوید که ما میتوانیم این رفتار را بر اساس متعاقد کردن تفسیر نماییم. آنها متقاعد گشتند و به سوی مرگ رفتند. آنها توسط حسین (ع) قانع شده بودند.
تو، برادر من، ممکن است برای یک ماشین متقاعد شوی، پس آن را میخری، یا برای لباس ها متقاعد شوی، پس آنها را میخری یا برای زنی متقاعد شوی، پس با او ازدواج میکنی، اما برای مرگ متقاعد شدن و در مدت زمانی بسیار کوتاه، در حالیکه ترس از مرگ وجود دارد؟ اما ما نمیتوانیم آن شرایط را تصور نماییم. هنگامی که مرگ به سراغ آن افراد پاک آمد، ناگهانی نبود، همانند منفجر شدن بمب در هواپیما و مردن تمام آنها. خیر آنها برای مدتی طولانی زندگی کردند، ساعتها و روزها از گرسنگی و تشنگی در حالیکه آنان از آن آگاه بودند؟ آگاه از تمام لشکر در اطرافشان در حالیکه آنان هیچ شانسی برای زنده ماندن بر پایه محاسبات مادی نداشتند. آنها با یکدیگر برای ساعتهای طولانی مرگ با یکدیگر زندگی نمودند و تاریخ برای ما نقل نکرد که هیچ کدام از آنان لرزیدند یا ثابت قدم نماندند. رفتاری بسیار عجیب بر اساس سنجش های مادی. ما میگوییم حتی تو اگر با آن عقیده متقاعد گشته ای، در آن هنگام به زمان نیاز داری تا آنکه این عقیده در درون تو محکم پایه گذاری شود. و بعد از آن تو به راحتی به نقطه ای که در آن تو بخواهی خود را برای آن عقیده فدا کنی نمیرسی.
آنچه که برای آن افراد رخ داد بر اساس سنجش مادی کاملا عجیب است، تقریبا معجزه آسا. و معجزه چیزی است که عقل های ناقص از درک آن عاجزند. آیا آن فقط رفتار 4 نفر و 72 نفر است که ما نمیتوانیم درک کنیم؟ خیر. ما مثالی از یکی پیامبران میزنیم تا آن را طولانی نکنیم.و آن موسی (ع) است، باشد که درود الله بر موسی عزیزم باشد. مردی که در خانه یکی از بزرگترین پادشاهان زمین در زمانش، فرعون، بزرگ شد و پرورش یافت. این مومن در مدت زمان چنان کوتاهی رفتارش را عوض نمود و از پسر یک ظالم ( البته که مرا ببخشید پسر خوانده ی)، به پیامبری که با ظلم در جنگ است تبدیل گشت. و چه پیامبری؟ آن موسی (ع) است. آیا کسی قادر به توضیح این رفتار است؟ بعضی از نیمه روشنفکران این رفتار را یا رفتار پیامبران را به عنوان اسکیزوفرنیک تفسیر میکنند و بسیار دور هستند آنان (ع) از آن. آنها میگویند آن افراد صداهایی میشوند و ادعا میکنند که با افرادی در ارتباطند که وجود ندارند، یعنی در ارتباط با پروردگار. اما آن نیمه روشنفکران فراموش کرده اند که آن پیامبران امت ها و فرهنگ هایی عظیم شدند.
وضعیت یک بیمار اسکیزوفرنی چیست همانند وضعیت تمام بیماران دیگر است، اگر او را مداوا نکنی برای او چه رخ میدهد؟ وضعیتش بدتر میشود و نابود میشود. پس برای خاطر خدا ، آیا آن توضیحی منطقی است؟ و آنها باز میگردند برای رفتار پیروانشان، پیروان مخلص پیامبران همانند حسین (ع) و همانند شما، ای کسانی که در حال گوش دادن هستید، پیروان پرچم های سیاه مشرقی، شست و شوی مغزی داده شده." آنها شستشوی مغزی داده شده اند." و آنها میگویند وضعیت آنها همانند داعش است، آنها نیز افرادی جوان اند که شست و شوی مغزی شده اند و به سوی مرگ رفته اند. و به همانند آنان میگویم: اگر حسین (ع) برای شما همدرجه ی ابوبکر البغدادی است، پس تفسیر شما درست است. و اگر یک مومن از پیروان حسین (ع) برای شما همدرجه جنایتکاران داعش است، پس تفسیر شما صحیح است.
و بعد از تمام آن میخواهم بگویم: آیا کسی بر روی این زمین وجود دارد که شست و شوی مغزی نشده باشد؟ همه شست و شوی مغزی شده اند، تمام افراد. چرا؟ زیرا هر کسی باوری\ ایدئولوژی دارد. حتی خدا ناباوران، باورهایشان\ایدئولوژی آنها خداناباوری است. آنها توسط خدا ناباوری شست و شوی مغزی شده اند. همه شست و شوی مغزی شده اند. پس سوال این نیست که آیا ذهنهایمان شست و شو شده اند یا خیر، بلکه آن است که چرا ذهن های ما شست و شو شده اند؟
برادرانم میخواهم مطمئن شوم که صدایم واضح است، قبل از آنکه ادامه دهم. بله خداروشکر، اجازه دهید ادامه دهیم.
پس سوال این نیست که آیا ما شست و شوی مغزی شده ایم یا خیر، اما آن است که با چه چیز شست و شوی مغزی شده ایم؟ و در نهایت مغز با باور\عقیده کفر به ناعدالتی و عشق به حقیقت شست و شو شده است، پس شما با این شست و شوی مغزی یا باور به ملتی عظیم تبدیل میشوید، در آن هنگام چه کسی است که نخواهد در این راه شست و شوی مغزی شود؟ تنها کسانی که بخواهند شانسشان را در این عصر و در این زندگی هدر دهند.
اکنون ما به نتیجه میرسیم: هیچ دانشمندی و هیچ فرضیه ای قادر بر توضیح رفتار آن چهار فرد وجود ندارد به جز یک عالِم و یک فرضیه و آن امام احمد الحسن (ع) هستند که با پرچم های سیاه مشرقی آمدند و نه این وانمود کننده ی دروغگو، گوساله ی فیس بوک که واقعاً از پیروان سامری ها است.
امام (ع) هنگامی که ایشان با پرچم های سیاه آمدند و سه فرضیه را اثبات نمودند، اگر اجازه داشته باشم که از آن استفاده کنم، فرضیه رجعت(برگشت) توسط تولد، فرضیه تناسخ و فرضیه خویشاوندی روحی، یعنی خویشاوندی های روح متفاوت از خویشاوندی های بیولوژیک است، هنگامی که ایشان آن فرضیه ها را اثبات نمودند، او توضیحی برای تمام این رفتارهای انسانی داد. به خدا قسم، اگر ما از دانشمندان رفتارشناسی بودیم، ما امرهایی عظیمتر و عظیمتر و عظیمتر را کشف مینمودیم.
پس توضیح مختصر آن است که در موارد پیامبران الهی، هنگامی که دعوتی الهی موجود است، هنگامی که پیامبری به خویش میخواند، ما با روح ها سر و کار داریم و نه فقط بدن ها. یا به عبارتی دیگر، هنگامی که شما با شخصی سروکار دارید، شما با یک شخصیت سرو کار ندارید، بلکه در حقیقت با دو شخصیت، شخصیت ظاهر که جسمانی است و شخصیت روحی که درونی است.
من میتوانم به شما مثالی بدهم یا آزمایشی که هیچ کس نخواهد فهمید مگر شما. تمامی ما والدینی داریم. ما همگی با آنان در قبل از دعوت و بعد از دعوت زندگی کرده ایم. قبل از دعوت آنها نزدیک ترین نزدیکان بودند و رفتارهایمان با آنها کاملا مادی بود، پدر، برادر، خویشاوندی بیولوژیک، همسر، فرزندان، کار و پول و به این شکل. بعد از ورود به دعوت، چه رخ داد؟ برادر انصاری شما، کسی که شما با او خویشاوندی بیولوژیک ندارید به شما از والدینتان نزدیک تر شدند کسانی که دعوت را رد کردند و رفتار ها کمتر مادی شدند و بیشتر روحی گشتند.
اکنون معادله چگونه خواهد بود؟ معادله به صورت روبرو خواهد بود. اولاً، زندگی بدون دعوت الهی برابر است با خویشاوندی بیولوژیک، و آنها برابرند با رفتارهای مادی.
دوماً، زندگی با دعوت الهی برابر با چیست؟ رفتارهای روحی. پس از آن رو که بدن و هرچیز مرتبط با آن از رفتارها و غیره موقتی است، عمرش موقتی است و نتایجش موقتی هستند پس آن چه چیز است؟ آن یک وهم است، آن از بین خواهد رفت. به خدا قسم، روح انرژی است و انرژی هرگز از بین نمیرود و هرگز نابود نمیگردد. پس آن چیست؟ آن یک حقیقت است. پس معادله چگونه خواهد بود؟ معادله به صورت روبرو خواهد بود: زندگی بدون یک پیام الهی چیست، بدون متصل بودن به پیامبری یا فرستاده ای الهی؟ یک توهم. و زندگی همراه با پیامی الهی، (با) پیامبری الهی حقیقت است.
برادران و خواهران، این دنیای مادی که ما در آن زندگی میکنیم دو بُعد دارد. اجازه دهید این مثال را در نظر بگیریم: آن دو بعد دارد: بعد مکان و بعد زمان، اگر تفکرات من درست باشد و آن اندیشه ای است. اکنون ابا حیدره در کنار الکاظمی نشسته است و فاصله بین آنان یک متر است. اگر به هر علتی به هر صورتی ابا حیدره اکنون ناپدید شود، آیا آن فاصله همچنان یک متر خواهد بود؟ آیا فاصله ای خواهد بود یا آن پایان خواهد یافت؟ پس فاصله به وجود آنان بستگی دارد. وجود آنان مادی است، موقتی، پس فاصله نیز، این عامل نیز موقتی است، یک وهم. و همین بر زمان تطبیق دارد، فاصله بین کوفه و بصره فلان و فلان مقدار ساعت است اما آن به وجود آن دو شهر ارتباط دارد. همه چیز که آن را زندگی میکنیم، به من اعتماد نمایید ما در حال زندگی در یک توهم بزرگیم. تمام حقیقت که وجود دارد این مرد، سلام و درود بر او، است و پدرش و خانواده اش (سلام و درود و برکت بر آنها).
اکنون چگونه ما میتوانیم این نتایج را بر مثال هایی که در طف رخ داد تطبیق دهیم؟ و آن اندیشه ای است و من از الله درخواست مینمایم که در اندیشه ام موفق بوده باشم. رفتار انسان. اولاً، رفتار انسان در دنیای مادی بدون دعوتی الهی چیست؟ آن توهمی است، به همان شکل که گفتیم، آن رفتار حقیقی نیست. دوماً، رفتار انسان در دنیای مادی با وجود دعوت الهی حقیقت است. من میتوانم به شما مثالی بدهم، ما همگی قبل از دعوت زندگی کرده ایم، و واعظانی بوده اند که ما به آنها وابسته بودیم و به آنها مینگریستیم. و رفتار آنان چگونه بود؟ رفتار آنان زیبا و قشنگ و محرک بود. بعد از آنکه ما دعوت را به آنان معرفی نمودیم، رفتارشان چگونه بود؟ رفتاری وحشتناک، ترس آور. پس نتیجه آن است که اگر رفتار فرد مشخصی بعد از دعوت شرورانه گردد، پس شر حقیقت رفتار این انسان است. و اگر بعد از دعوت رفتارش خوب بود پس رفتار حقیقی برای این فرد خیر است. معنای آن چیست؟ ما اکنون میتوانیم بر آنچه که بر عابس رخ داد، اندیشه کنیم، باشد که سلام و درود خدا بر عابس باشد. چرا الله سبحان تعالی این مرد را برگزید، راهزنی از بین تمام مومنان کوفه، پرستشگرانشان، حتی آنان که نماز شب به جا می آوردند؟ آیا میتوانیم بگوییم که رفتار حقیقی عابس، حقیقت، آن است که او فردی مومن است، فردی با ایمان، درحالیکه راهزن یک توهم است؟ و الله سبحان تعالی به حقیقت و نه به وهم مینگرد. او عابس را از حلقه ی حسین (ع) برای این ماموریت عظیم از بین تمام پرستشگران کوفه انتخاب نمود.
پس نکته ی اصلی اینجا چیست؟ نکته ی اصلی دعوتی الهی است که توسط پیامبری الهی. این پیامبر الهی، هنگامی که ظهور میکند چه میکند؟ بله، او نقاب ها را از صورت ها برمیدارد. او به شما حقیقت را نشان میدهد، نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. به آن علت است که رسول الله (ص) فرمودند:" حقیقت با علی است، و علی با حقیقت است، آن با او میرود به هرکجا که او برود."
پس، آیا نتایجی دیگری نیز است؟ بله، موجود است. اکنون اگر شما دو شخص داشته باشید، بنابر آنچه که قبلاً ذکر شده است، اولی شراب خوار است، یک خطاکار اما حقیقتش خیر است. دومی پرستشگر، صالح، سجده کننده، مومنی است اما حقیقتش خبیث است. سوال آن است که: این شراب خوار از زمانی که به این دنیا آمد شراب مینوشید و گناه میکرد، پس این خیر از کجا به سوی او آمد؟ و همین امر منطبق است بر پرستشگر و سجده کننده، کسی که ما میدانیم برای تمام عمرش به این شکل بوده است، همانند علمای دینی. این پلیدی از کجا به سوی او آمد؟ قانون الهی چه میگوید، قرآن چه میفرماید؟ میفرماید:{ كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد * و هر كه آلوده‏ اش ساخت قطعا درباخت} (سوره شمس 9-10) پس انسان چه چیز نیاز دارد که خود را پاک گرداند یا آلوده سازد؟ او به عمری نیاز دارد تا زندگی کند، زیرا در این عمر او عمل خواهد نمود. پاک کننده یا آلوده کننده نفس نیاز به کار دارد. پس آن دو نفر باید زندگی های گذشته ای را زندگی کرده باشند و شانسی برای زندگی و عمل و دریافت این خیر یا این شر را داشته باشند.
رجعت\بازگشت های قبلیشان. و ما میتوانیم در اینجا مثال عابس را در نظر بگیریم، این مرد، که تمام زندگی اش را به عنوان راهزنی سپری نمود، این خیر از کجا به سوی او آمد؟ و او هر کسی نشد، او یکی از مخلص ترین مومنان شد. پس این مرد باید رجعت\بازگشت های قبلی داشته باشد که زندگی نموده است و این خیر را از آن دریافت نموده است.
پس امروز مقام های متفاوت ما نتیجه ای از رجعت های گذشته ی ما است. رجعت های گذشته ما هستند که امروزه مقام ما را تعیین نموده اند. و اعمال ما امروز، چیزهایی هستند که فردا یا در دورهای پیش رو، برای کسانی که دورهایی در آینده دارند، مقام های ما را تعیین خواهند نمود.
به حدیثی که میگوید – و من عذرخواهی میکنم زیرا تلاش نمودم تا حدیث را جستجو نمایم اما نتوانستم جمله بندی دقیق آن را بیابم – که به این معنی می باشد که هیچکس نمیتواند قائم را پیروی کند مگر کسی که از ایمانش خیر برداشت میکند. آن معنی حدیث است. یا کسی که از ایمانش خیر به دست می آورد. اگر ما تفسیر\معنی حدیث را در نظر بگیریم [به شکلی که] که قابل به کار بستن به دور جاری [از رجعت] یا زندگی کنونی که انسان زندگی میکند باشد، پس با مشکلی روبرو میشویم. چرا؟ زیرا احادیثی هستند که میگویند بر سفره ی قائم شراب خواران و زناکاران و غیره جمع خواهند گشت. اصحاب قائم از کسانی اند که سهمی\ارزشی در خیر ندارند. پس منظور از " کسی که از ایمانش خیر برداشت میکند" این دور از رجعت نمی باشد، بلکه دورهای رجعت دیگر نیز [می باشد]. آیا عابس صالح بود پس اعمال خیر انجام داد؟ او تمام عمرش را در آن کار گذراند. او ممکن است کار خیر انجام داده باشد، اما او همچنان راهزن ماند، سرقت کردن پول. پس به منت اهل بیت بر ما بنگرید. این مرد، امام (ع)، هنگامی که ایشان نزد ما آمدند، بنگرید که ما چگونه به این دعوت الهی مینگریستیم و امروزه چگونه شده ایم. اکنون ما در وضعیت های مختلف هستیم. اهل بیت (ع) چه میگویند؟ برحذر باشید از بینش\بصیرت مومن، برای آنکه او با چشم خدا میبیند. به خدا قسم، ای کسانی که به پرچم های سیاه مشرقی ایمان دارید، در احمد الحسن (ع) حقیقی، آیا از بعضی از اشخاصی که دعوت را انکار نمودند منزجر نشده اید؟ امروزه به منت احمد الحسن (ع) ما با چشم الله در میزان های مختلف میبینیم. ما به بدن ها نمی نگریم، بلکه ما آغاز نمودیم تا به روح ها بنگریم. و نادان است کسی که فکر کند که ارواح با چشم دیده میشوند و ما را دیوانه خطاب میکند. بلکه آنها[ارواح] با قلبها دیده میشوند. رستگار شد کسی که آن را پاک نمود. و تعجبی نیست اگر کسی که آن را آلوده کرده است ما را تمسخر کند.
پس این سه فرضیه مبنایی در رفتار انسان دارد که در کتاب های مقدس و درتاریخ و غیره یافت شده است. و فردا هنگامی که فرش برای آنها، درود و سلام بر آنها، گسترده خواهد گشت مدرک از دانش جسمانی\فیزیکی در ملت های متمدن آشکار خواهد گشت. و کاربرد ها نیز در ملت های متمدن یافت خواهد شد. انقلابی خواهد بود که مقیاس ها را وارونه خواهد نمود.
برادران و خواهران، این فقط یک مورد است. انقلاب علمی رخ خواهد داد، انقلاب تمدن. تمام عالم مطیع و از روی میل به آل محمد (ص) سجده خواهند نمود. علم\دانشی که آنها اکنون در تلاش برای جدا کردن از دین هستند مشخص خواهد کرد که نمیتواند بدون دین زنده بماند. اما با چه کسی؟ با امام معصوم. تمدن و دولت عدلی الهی بنا خواهد گشت. به همان شکل اصحاب حسین (ع) ملت حسین را با فداکاری هایشان در طول صدها سال گذشته ساخته اند، شما ای شنوندگان، ای پیروان پرچم های سیاه، ثابت خواهید نمود و دولت عدل الهی را خواهید ساخت، تمدن دولت عدل الهی. بلکه سختترین قدم در بنا کردن قدم اول است که ما در حال حاضر در آن هستیم، پایه گذاری. با توجه به قیاس ها و توانایی های جسمانی در اطراف ما، ما هیچ چیزی نداریم به جز یک چیز و آن هست: لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.
حسین (ع) و اصحاب حسین (ع) با "لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم" مواجه شدند و با آن قدرتی گشتند. به خدا قسم اگر ما عظمت این امر را میدانستیم، پس عقل ها سردرگم میگشتند. به خدا قسم اگر ما میدانستیم که خدا چگونه میتواند اعمال را بی ارزش کند، پس چشمها هرگز بسته نمیشدند. به خدا قسم، اگر میدانستیم که دین خدا در نزدش از پیامبرش عزیز تر است (زیرا پیامبرانی هستند که مقامشان را از دست دادند و پیامبرانی که تقریبا مقامشان را از دست دادند، و از کتاب پیامبران پاک گشتند.)، پس نفس ها هرگز رها گذاشته نمیشدند.
امام (ع) پاسخ به سوال در مورد آنکه چه کسی، الیاس پیامبر یا وهب نصرانی بهتر است را دادند، ، درحالیکه آنها هر دو یکنفرند، به آن شکل که میدانید و ایشان (ع) پاسخ دادند:" مقام وهب نصرانی عظیمتر از مقام الیاس پیامبر است، زیرا که وهب، او در زمانی که یاران اندک بودند، نصرت\پیروزی داد." دقیقاً ! یک فرد ناشناس را تصور نمایید، وهب نصرانی برای بسیاری از مسلمانان ناشناخته است، از یک پیامبر که درباره اش در قرآن کریم آیاتی ذکر شده است بهتر است. چرا من این سخنان را میگویم؟ این سخنان را میگویم به تمام کسانی که خود را از رجعت کنندگان یافته اند درحالیکه در قلب هایشان اندوه است. چرا من یک فرد معمولی بوده ام؟ چرا من یک پیامبر نبوده ام؟ و این سخنان همچنین برای آنانی است که رجعت کرده اند درحالیکه در قلبهایشان غرور است که آنها در دورهای گذشته معروف بودند. این مرتبه پایین می آورد و بالا می برد. این اولاً.
دوماً، یک سوال: آیا پیروزی\نصرت دادن به حسین (ع) همانند نصرت دادن به احمد الحسن (ع) است؟ حسین (ع) با یزید و سپاه یزید روبرو شد، و تمام عالم در آن زمان میدانست که حسین (ع) کیست، او شناخته شده است. مدت زیادی بود که پدرش، امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) درگذشته بودند. و آن علت آن است که بعضی از مردم خودداری نمودند، و دیگران اعتراض نمودند و به همین شکل. آن شناخته شده است. او فقط با یزید و سپاه یزید مواجه گشت. اما این مرد عظیم احمد الحسن (ع) ایشان با چه چیز در حال مواجهه هستند؟ او در حال مواجهه با تمام دنیا با توانایی مادی و تسلیحاتی آن، با همه چیز، با غرور آن. از سنی ها تا شیعیان، تا تا تا، تمام دنیا. نه تنها آن، بلکه انصار خودشان کسانی که با او بیعت کردند در آغاز، به سوی گوساله رفتند... سبحان الله. ایشان حقیقتا با آنها با "لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم" مواجه میشوند. و بنگرید که الله سبحان تعالی چگونه به او امروز نصرت\پیروزی میدهد با سربازانی که آنها در ابتدا حتی آنها را ندیدند.
پس تصور نمایید، ای کسی که در قلبش اندوه دارد، که در گذشته پیامبر نبوده است. عظمت مقامت را اگر به این مرد امروز پیروزی دهی و در یاریش مخلص باشی تصور نما. وهب ناشناخته عظیمتر از الیاس پیامبر و آیات قرآنی اش است. و تصور نما، ای تو که مغرور گشته ای و در قلبت خرسندی است درمورد کسی که در دورهای گذشته بوده ای، اگر ثابت قدم نباشی چه میشود. به خدا قسم، جهنم واقعی مخلص نبودن است، بلکه کوتاهی در مخلص بودن است در عمل برای این مرد.
سوال این نیست که ما در گذشته چه کسانی بودیم، بلکه ما در آینده چه کسانی خواهیم بود؟ امروز ما در محلهای تقاطع هستیم، یا ما نام هایمان را در تاریخ حک میکنیم و بینی های ظالمان را میشکنیم یا ما اجازه میدهیم تا او نام هایمان را با جوهر ننگ بنویسد.
برکت یافته است کسی که قائم خانواده ام را بشناسد درحالیکه او در حال پیروی از مثالهایش باشد قبل از قیام. توجه کنید، ایشان میفرمایند: پیروی کردن از مثالهایشان، و نفرمودند، ایمان آوردند به او و الله آگاهترین است.
و الله سبحان تعالی میفرماید:{آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‏ دهيم كه در زمين خواستار برترى و فساد نيستند و فرجام [خوش] از آن پرهيزگاران است} سوره قصص آیه 83
و سلام و درود و رحمت خدا و برکاتش بر شما
من از شما برای گوش فرا دادن تشکر میکنم و عذرخواهی مینمایم برای طولانی شدن[سخنم.]
S- L'Islam comme Religion ?

Salam, Le Rappel. S-10. Mahdi est un avertis[…]

Salam, Les bannières noires. E-13. Le Desce[…]

Y- Yamani et Yawmiates (Mémoires).

Salam, Les rêves qui m’ont aidé à mieux cerner[…]